كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
62
ده سفرنامه ( فارسى )
هيجدهم ذيحجه هيجدهم مارس امروز 18 ذيحجه سر بلند خان به « دربار » احضار نظام الملك و قمر الدين خان نيز در آنجا بودند طهماسب خان وكيل در رابطه با پرداخت « پيشكش » با آنها به مذاكره پرداخت در همين جلسه سر بلند خان به نظام الملك گفت من از مدتها قبل اين خفت و رسوائى را پيشبينى مىكردم و بارها به امپراطور توصيه مىكردم كه علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد و پيشنهاد كردم كه از همين حالا هم بايستى از هرپيشآمد سوئى جلوگيرى به عمل آورد و بايستى هرچه زودتر يك شخصيت باتجربه و مورد اعتماد امپراطور را با مبلغى وجه نقد و ديگر اشياء نفيس به عنوان « پيشكش » به نزد پادشاه ايران بفرستيم در آن موقع هركس پيش خود فكر مىكرد كه من با اين پيشنهاد نقشه خاصى را دنبال مىكنم ولى هيچكدام از آنها طرح يا تدبير تازهاى ارائه نداد تا اينكه سرانجام اين رسوائى و مصيبت به وقوع پيوست . نظام - الملك در پاسخ جوابى نگفت . طهماسب خان نيز مانند نادر شاه كه محمد شاه را ملامت كرد قمر الدين خان را مورد سرزنش قرار داد و خطاب به او گفت : چرا گذشته را بهخاطر نمىآوريد حالا پادشاه من پول مىخواهد ! و هرچه در قدرت داريد انجام دهيد و اگر اين كار را نكنيد با رسوائى و خفت مواجه خواهيد شد سر بلند خان جواب داد بدون ترديد اين پول را از هر محلى كه ممكن باشد تهيه و پرداخت خواهد نمود طهماسب خان گفت اگر او پول نقد نداشته باشد ! سر بلند خان به او گفت اگر من پول كافى مىداشتم قبلا به قندهار